تبليغاتX
وب نوشته های احمد فتاحی

وب نوشته های احمد فتاحی

نقد می کنم هرآنچه را که قابل نقد باشد حتی خودم را !

 

برای :  ابراهیم حامدی  و غربت کهنسال اش که نمی دانم چقدر پیرش کرده است !

 

وقتی تو می آیی

از دور نمی دانی

بر خاک ِ  پُر ظلمت

آهسته می تابی  !

 

من آیه ی وحشت

تو بنده ی عادت

از کوره ی خاموش

بیهوده می کاوی !

 

شب می شود کابوس

از رخوت ِ فانوس

دلدادگی ، غربت

بر خانه می باری  !

 

از شام ِ  پُر تکرار

تا شاهد ِ دلدار

آیین ِ بی افراط

از آیه می خوانی  !  

 

تا خواب ِ خوب و ناب

تا لحظه ی مهتاب

بیهوده  تابیدی

بر خاک ِ نادانی !

 

باشد که دیداری

از نو ، به بیداری

ما را چه آمد سر

 تنها تو می دانی !

 

وقتی تو می آیی

از شام ِ  پُر تکرار

آیین ِ بی افراط

از آیه می خوانی  

 

آغاز این کار بسیار همسو است با انتظار پایان غربت کهنسال آقای صدا – ابی – که بی همتا دوستش می دارم به مانند تمام عشق طلبان کثیر صدایش ...

پایان این ترانه نیز سرود رهایی را برای ما و ابی عزیز نواخته است تا شاید این کوره ی خاموش ، این خاک نادانی و پر ظلمت بیدار شود !  امیدوارم لایق ابرمرد صدای ایران باشد ...

 

احمد فتاحی –  تهران

مرداد ماه 1386 خورشیدی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 12:10  توسط احمد فتاحی  |