برای : ابراهیم حامدی و غربت کهنسال اش که نمی دانم چقدر پیرش کرده است !
وقتی تو می آیی
از دور نمی دانی
بر خاک ِ پُر ظلمت
آهسته می تابی !
من آیه ی وحشت
تو بنده ی عادت
از کوره ی خاموش
بیهوده می کاوی !
شب می شود کابوس
از رخوت ِ فانوس
دلدادگی ، غربت
بر خانه می باری !
از شام ِ پُر تکرار
تا شاهد ِ دلدار
آیین ِ بی افراط
از آیه می خوانی !
تا خواب ِ خوب و ناب
تا لحظه ی مهتاب
بیهوده تابیدی
بر خاک ِ نادانی !
باشد که دیداری
از نو ، به بیداری
ما را چه آمد سر
تنها تو می دانی !
وقتی تو می آیی
از شام ِ پُر تکرار
آیین ِ بی افراط
از آیه می خوانی …
آغاز این کار بسیار همسو است با انتظار پایان غربت کهنسال آقای صدا – ابی – که بی همتا دوستش می دارم به مانند تمام عشق طلبان کثیر صدایش ...
پایان این ترانه نیز سرود رهایی را برای ما و ابی عزیز نواخته است تا شاید این کوره ی خاموش ، این خاک نادانی و پر ظلمت بیدار شود ! امیدوارم لایق ابرمرد صدای ایران باشد ...
احمد فتاحی – تهران
مرداد ماه 1386 خورشیدی
