تبليغاتX
وب نوشته های احمد فتاحی

وب نوشته های احمد فتاحی

نقد می کنم هرآنچه را که قابل نقد باشد حتی خودم را !

باورم نمی شد که چه شنیده ام. حتی صدای خواننده ی اثر ( داریوش ) را انگار نمی شنیدم. فقط حس می کردم که باز هم شاهکاری در راه است. شاهکاری به نام "معجزه ی خاموش" که به حق خاموشی اش تمامم کرد ...

براستی که تمام شدم...

ای کاش بودم در کنارت و بوسه ای بر دستان پر از روشنایی ات می زدم ای خالق معجزه ی خاموش. کاش تمام نمی شدم تا باز هم بی اختیار شوم و در آغوش این ناب ترانه ها غرق گردم. به خدا که این لحظه ی رویایی شنیدن اثر برای اولین بار ، تا پایان این عمر بی عشق ام فراموشم نخواهد شد.

مردم از "تجربه ی من - سوزی " که نوشتی و من را سوزاندی.... سوختم از "گرگر بی رحم جدایی" که خواندی و بی سفر ، مسافرم کردی... سفر به بی رویایی....

استاد ; دیگر نمی دانم چطور به انتظار ترانه های آینده ات بنشینم. به قول دوستی دیگر جرات شنیدن و خواندن آثارت را ندارم... می ترسم بیشتر از قبل بسوزم و خاکسترم گم شود...

استاد ; بگذار بوسه ای بر دستانت بزنم تا شاید کمی آرام گیرم... به دلتنگی هایت قسم که این ترانه ات ویرانم کرد... ویران !

      معجزه ی خاموش

طعم ِ خیس ِ اندوه واتفاق ِ افتاده
یه آه ، خداحافظ ، یه فاجعه ی ساده
خالی شدم از رویا ، حسی منو از من برد
یه سایه شبیه من ، پشت پنجره پژمرد

ای معجزه ی خاموش ، یه حادثه روشن شو
یه لحظه فقط یه آه هم جنس شکفتن شو
از روزن ِ این کنج ِ خاکستری پرپر
مشغول ِ تماشای ویرون شدن ِ من شو

برگرد به برگشتن ، از فاصله دورم کن
یه خاطره با من باش ، یه گریه مرورم کن
از گرگر ِ بی رحم ِ این تجربه ی من - سوز
پرواز رهایی باش به ضیافت دیروز

به کوچه که پیوستی شهر از تو لبالب شد
لحظه آخر لحظه ، شب عاقبت ِ  شب شد
آغوش ِ جهان رو به دلشوره شتابان بود
راهی شدنت حرف ِ نقطه چین ِ پایان بود

ای معجزه ی خاموش ، یه حادثه روشن شو
یه لحظه فقط یه آه ، هم جنس شکفتن شو
از روزن ِ این کنج ِ خاکستری پرپر
مشغول ِ تماشای ویرون شدن ِ من شو

ترانه : ایرج جنتی عطایی

آهنگ : بابک سعیدی

صدا : داریوش

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 22:51  توسط احمد فتاحی  |