تبليغاتX
وب نوشته های احمد فتاحی

وب نوشته های احمد فتاحی

نقد می کنم هرآنچه را که قابل نقد باشد حتی خودم را !

 

این ترانه را در روز نخست سال جدید تمام کردم. برای اهدای عیدی به بزرگ ترین ماه من ! این کار را مانند کارهای دیگرم بسیار دوست دارم چرا که بهترین راوی برای بیان حالات من در لحظه هاست !

       ماه من

مثل يک شمع ِ نهان
شعله زد بر جان ِ من
گر گرفت و سوخت شد
هستي و بنيان ِ من

طعم ِ تابيدن گرفت
روي به سوي قاب ِ من
جنگلي آتش گرفت
در درون ِ خواب ِ من

من درون ِ قاب ِ خود
خاک و خاکستر شدم
مَرد ِ  بي تابي شدم !
مُرده در بستر شدم !

شب که گل پيدا نبود
تو گلستانم شدي
ماه ِ شب پیدا نبود
ماه ِ زيبايم شدي !

عشق ِ  بی حاصل نبود
در دل و احساس ِ من
می رسیدم من به گل
گرچه در رویا و ظن !

بستر  ِ تنهایی ام
عاقبت افسانه شد
جای من ، جای تو شد
لحظه ، عاشقانه شد

شب که گل پيدا نبود
تو گلستانم شدي
طعم ِ عشق پیدا نبود
عشق ِ جوشانم شدی !

( احمد فتاحی ، نوروز ۸۷ )

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 22:14  توسط احمد فتاحی  |