تبليغاتX
وب نوشته های احمد فتاحی

وب نوشته های احمد فتاحی

نقد می کنم هرآنچه را که قابل نقد باشد حتی خودم را !

 

گریز آخرین کار نوشته شده ی من است. ترانه ای که بسیار دوستش می دارم و تک تک واژه هایش را همزمان با دوست عزیزم جواد محمودیان احساس می کنم.

 

به جواد محمودیان عزیز و بانوی دلتنگی هایش ، به آنها که نشکفته در حال پرپر شدن هستند...

 

گریز

 

من فراری از خودم

رانده از پناه ِ تو

با نگاهی در گریز

گم شدم از راه ِ تو

 

با دو پای ملتهب

رو به سوی غم شدم

تا فرار از عشق ِ تو

من خود ِ ماتم شدم

 

مستی و هستی  ِ من

در هراس از تو رمید

بی تو و عشقت دوید

تا به صحراها رسید

 

پُل به صحراها زدم ، گم شدم از راه ِ تو

من چه بودم ؟ بی نصیب ، از تو و نگاه ِ تو

 

اشک ِ صد سودای من

مثل ِ خون ، شُرشُر گرفت

بی نصیب از عشق ِ تو

آتش اش را گُر گرفت

 

تو کجا پنهان شدی

وقت ِ حیرانی من

مثل ِ من غمگین شدی ؟

عشق ِ پنهانی من ؟

 

تا به کی نالان شدی

چشم به راه ِ  سایه ام ؟

از کسی پُرسان شدی

تو نشان ِ خانه ام ؟

 

پُل به صحراها زدم ، گم شدم از راه ِ تو

من چه بودم ؟ بی نصیب ، از تو و نگاه ِ تو . . .

 

 

تهران -  29 / 10 / 1386

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 21:22  توسط احمد فتاحی  |