ترانه ای نوشتم به نام "حادثه" . قصه قصه ی نارفیقی هاست که گاهی اوقات به شدت انسان را سرگشته و مایوس می کند.
این ترانه در " ترانه خانه " ی سایت خاکستری نیز منتشر شد :
http://www.taranehkhane.khaakestari.com
حادثه
روی تصویر ِ شب ِ من
تو نوشتی سرد و ساده
که تموم شد فصل ِ با من
فصلی که جز غم نداده !
توی تنهایی شب هام
تو شدی بهانه ی اشک
تو و بی تو بودن ِ من
شد کتاب ِ قصه ی ترک !
تو نه میلاد و نه تکرار
تو سراب ِ مرگ بودی
سایه ی سبز دو رنگی
تو حدیث ِ رنگ بودی !
منو از نفیر ِ دریا
تا سکوت ِ خواب صحرا
با سراسیمگی بردی
تا حوادث ، به تماشا
تو رفیق ِ دشمن ِ من
ساکت ِ حادثه بودی
بی سبب خاموش ِ خاموش
زندگی از من رُبودی
تو به سیلاب ِ صداقت
هاله ای از غم کشیدی
پُر توان و پُر هیاهو
سیل موجی نو دمیدی !
تو نه میلاد و نه تکرار
تو سراب ِ مرگ بودی
سایه ی سبز دو رنگی
آه ! حدیث ِ رنگ بودی !
احمد فتاحی ، تهران
۱ / ۱۰ / ۱۳۸۶
+ نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 3:13  توسط احمد فتاحی
|
