تبليغاتX
وب نوشته های احمد فتاحی

وب نوشته های احمد فتاحی

نقد می کنم هرآنچه را که قابل نقد باشد حتی خودم را !

 

از کجای قصه شروع کنم ؟ از مُردن نخستین ام که مرا به شدت مغلوب کرد و از اوج به موج رساند ؟

امروز برای چند دقیقه مُردم ! چه کسی باور می کند من در میان زمین و آسمان بودم؟ تنها کسی که می داند تو هستی ، تویی که تمامی لحظاتم به تو بستگی دارد.

یک بار بی محابا می روم و تو خواهی ماند و کاغذهای پوسیده شده ی پُر شده از خط بد من !

چه کسی می داند در کجای قصه رها شدم ؟ !

۵ آذر ۸۷

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 0:24  توسط احمد فتاحی  | 

 

یکی پرسید : "تموم شد ؟ " و دیگری گفت : "تو که می دونی بگو ! ".

درگیر بودن ، غمگین شدن ، آواره شدن ، به ستوه آمدن ، ته نشین شدن در استکان زندگی. تو بگو سهم من از این سالها چه بود ؟ این بود که امروز متهم به نبودن شوم ؟

من همین بودم ، نه ؟ تو از کی فهمیدی که هستی ؟ از کی به خودت قول دادی که نباشی که حالا در طپش قطب های مثبت و منفی گیر کرده ای ! ؟

دلم برای دریا تنگ شده ، چشمانت را دریا کن.

۲۱ آذر ۸۷

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 1:55  توسط احمد فتاحی  | 

 

می ترسم از برق نگاه روسپی ! آن هنگام که غرش می کند و می خواهد در یک لحظه تمام وجودش را نثارت کند !

چه قدر کوچک می شود دنیا در آن لحظه !

۴ بهمن ۸۴

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 23:56  توسط احمد فتاحی  |