تبليغاتX
وب نوشته های احمد فتاحی

وب نوشته های احمد فتاحی

نقد می کنم هرآنچه را که قابل نقد باشد حتی خودم را !

الف )

بازیهای یورو ۲۰۰۸ هم شروع شد و حسرت ندیدن تیم محبوبم ( انگلستان ) در تورنمنت ، در کنار دیدن بازیهای آلوده ! ی بسیاری از تیمها ، لحظات سختی در این روزها برایم به وجود آورده است.

چند ساعت پیش با مشاهده ی فوتبال روان هلند در مقابل ایتالیا به وجد آمدم و با خود گفتم هنوز هستند تیمهایی که سالم بازی کنند و روح فوتبال را نکشند.

من تیم های هلند و آلمان را به دلیل هماهنگی تاکتیکی و سرعت بالای انتقال توپ پسندیدم و این دو تیم را در غیبت تیم انگلستان مدعی کسب قهرمانی می دانم.

فقط امیدوارم مثل دوره ی قبل فوتبال کثیف بر روح فوتبال که همان زیبایی است غلبه نکند و تیمهایی همانند یونان با بازی فشرده و بی روح خود زیبایی را از فوتبال نگیرند.

ب )

ترانه ای نوشته ام به نام "غربت" که قسمتی از آن در زیر آمده است :

این من و این مرز ِ جنون

رد شدن از آتش و خون

افسانه ای تاریک و گنگ

قصه ی ماهی ها و تنگ

 

از عطش ِ کشف ِ  بهار

رد شدم از تیره و تار

راهی این غربت شدم

تبعید ِ  این تربت شدم

.

.

 . 

با من بگو تقویم ِ خواب

از آن ره ِ  پُر پیچ و تاب

آن ره که طوفان کرد و رفت

کابوس آن پنجاه و هفت . . .

 

به زودی متن کامل آن را در ترانه خانه ی سایت خاکستری قرار خواهم داد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 2:36  توسط احمد فتاحی  | 

این ترانه را جدیدا" نوشته ام. در آن به همه چیز اعتراض شده و به هیچ چیز اعتراض نشده ! اصلا معنی اعتراض چیست ؟ کسی می داند ؟ اعتصاب از کجا آمده ؟ نتیجه هم داره ؟ اصلا" این همه خشونت رو کجا میشه گم کرد و نشست یه گوشه ی ساکت ؟

چگونه می شه عشق را در پستوی خانه نهان کرد ؟

اعتصاب !

 

تفنگ و باتوم و صدا

یه اعتراض نا بجا

گریز و خون و اعتصاب

پیوند انسان و شتاب !

فصل سکوت ِ جامعه

آیه ی خشم و هلهله

تورم و حساب کتاب

اسیر دزد ِ بد حساب !

 

بگو کجا گمش کنم

کیف ِ  پُر از خشونت ُ  ؟ !

چه طور فراموشش کنم

هجوم ِ غم به صورت ُ  ؟

 

عصر ِ عبور از شب ِ بد

پیوند ِ باد و جزر و مد

آدم کجای قصه مُرد ؟

اسیر یا سرسپرده مُرد ؟

 

پرچم ِ خشم و مرگ ِ شب

عبور از اعتصاب و تب

نه عاشقی مونده به جا

نه عشق ُ می کنم هجا  !

 

یه شب نشین ِ  بی صدا

بی سیم و طوفان و خدا

کاهگل و گوگرد و غبار

طعم ِ سقوط از سر ِ دار !

 

بگو کجا گمش کنم

کیف ِ  پُر از خشونت ُ  ؟ !

چه طور فراموشش کنم

هجوم ِ  غم به صورت ُ  ؟

 

3 / 3 / 87

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 22:52  توسط احمد فتاحی  | 

 

تو بخـند و شـاد شو ، افســانه شو           درد بی درمــان ِ این  پروانـه شو

شرم ِ بی رحم ِ جنون ، بی تاب کن            قصـه گــوی گــرم و جاودانه شو

آشیــانه ، گر منـــــم ، دل را بیَــــر           بارش ِ بــاران بــه  آشیـــانه  شو

بگـــذر از آن تنگــــنا و کوچ کـــن           راهــــی دیدار ِ این   ویــرانه  شو

گر نــداری هـم صدایــی جــز خـــدا           هم صدای این شب ِ   مستــانه شو

من تو ام ، بیراهــــگی آغوش گـیر          با سکوت و بی کسی بیگــانه  شو

گر ترانه خواندی و عاشـــق شــدی          هم نفس با این من و این خانه شو

زتدگــی را جز غــم ِ هــجران بــبـین          شور شو ، بیداد کن ، دیوانــه  شو

 

احمد فتاحی

------------------------------------

نوشته ی تکمیلی :

واقعا" دلم نیومد ننویسم. در حالی که همین دیروز پست جدید آماده کردم ولی این نوشته شاید احساس درونی من رو بتونه به روح این وبلاگ هم برسونه.

دلم نیمومد از اوضاع فینال لیگی ننویسم که بهترین الگو برای فوتبال جهان است. از تیم قهرمانی که از کودکی با هر غم و شادی ام همراه بوده و از بازی خداحافظی اریک کانتونای محبوبم تا قهرمانی در سال 1999 ، از قهر سر الکس فرگوسن با دیوید بکهام و روی کین و یاپ استام و جدایی آنها از تیم و مهمتر از همه قهرمانی پر شکوه تیم محبوبم ننویسم.

به راستی که بهترین حال ممکن رو دارم. هرچند بعد از حدود 1 ساعت ریکاور شدم و آماده تفکر در باره ی آنچه در بازی گذشت.

این بازی همه چیز داشت. از خرد کردن اعصاب هوادار به وسیله ی بهترین سرمربی حهان که در افکار خود رونالدو را 120 دقیقه به سمت چپ می برد و حتی با آوردن دو هافبک چپ ( گیگز و نانی ) هم جایش را عوض نمی کند و به یک جهان می فهاماند یک شطرنج باز بزرگ است گرفته تا اشک های شوقی که نمی فهمیدم چطور می ریخت . حرف بسیار است.

9 سال در انتظار چنین شبی بودم. امشب از خوشحالی نخواهیم خوابید و مثل ساعات خواب آلودگی کودکی در فینال 99 که با دو گل عجیب بی خواب شدم امشب را نیز نمی تونم بخوابم.

به همه ی هوادران منچستر یونایتد این قهرمانی رو تبریک می گم.

هرگونه مشکل در نوع نگارش جملات و جمله بندی های ضعیف ِ احتمالی را نیز به حساب هیجان زیاد بگذارید.

( نوشته شده در ساعت 47 : 2 بامداد پنج شنبه )

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 18:39  توسط احمد فتاحی  |