براستی که تمام شدم...
ای کاش بودم در کنارت و بوسه ای بر دستان پر از روشنایی ات می زدم ای خالق معجزه ی خاموش. کاش تمام نمی شدم تا باز هم بی اختیار شوم و در آغوش این ناب ترانه ها غرق گردم. به خدا که این لحظه ی رویایی شنیدن اثر برای اولین بار ، تا پایان این عمر بی عشق ام فراموشم نخواهد شد.
مردم از "تجربه ی من - سوزی " که نوشتی و من را سوزاندی.... سوختم از "گرگر بی رحم جدایی" که خواندی و بی سفر ، مسافرم کردی... سفر به بی رویایی....
استاد ; دیگر نمی دانم چطور به انتظار ترانه های آینده ات بنشینم. به قول دوستی دیگر جرات شنیدن و خواندن آثارت را ندارم... می ترسم بیشتر از قبل بسوزم و خاکسترم گم شود...
استاد ; بگذار بوسه ای بر دستانت بزنم تا شاید کمی آرام گیرم... به دلتنگی هایت قسم که این ترانه ات ویرانم کرد... ویران !
معجزه ی خاموش
طعم ِ خیس ِ اندوه واتفاق ِ افتاده
یه آه ، خداحافظ ، یه فاجعه ی ساده
خالی شدم از رویا ، حسی منو از من برد
یه سایه شبیه من ، پشت پنجره پژمرد
ای معجزه ی خاموش ، یه حادثه روشن شو
یه لحظه فقط یه آه هم جنس شکفتن شو
از روزن ِ این کنج ِ خاکستری پرپر
مشغول ِ تماشای ویرون شدن ِ من شو
برگرد به برگشتن ، از فاصله دورم کن
یه خاطره با من باش ، یه گریه مرورم کن
از گرگر ِ بی رحم ِ این تجربه ی من - سوز
پرواز رهایی باش به ضیافت دیروز
به کوچه که پیوستی شهر از تو لبالب شد
لحظه آخر لحظه ، شب عاقبت ِ شب شد
آغوش ِ جهان رو به دلشوره شتابان بود
راهی شدنت حرف ِ نقطه چین ِ پایان بود
ای معجزه ی خاموش ، یه حادثه روشن شو
یه لحظه فقط یه آه ، هم جنس شکفتن شو
از روزن ِ این کنج ِ خاکستری پرپر
مشغول ِ تماشای ویرون شدن ِ من شو
ترانه : ایرج جنتی عطایی
آهنگ : بابک سعیدی
صدا : داریوش

