تبليغاتX
وب نوشته های احمد فتاحی

وب نوشته های احمد فتاحی

نقد می کنم هرآنچه را که قابل نقد باشد حتی خودم را !

شهیار قنبری ، ترانه سرای با کارنامه ی ایران ترانه ای دارد به نام "لالا لالا دیگه بسه" . ترانه ای فوق سیاسی - اجتماعی که با زبانی تقریبا" گویا و عامیانه به بیان بسیاری از حقایق داخل پرداخته است .
ترانه ای ست که با صدای خود شاعر و در آلبوم "قدغن" به بازار عرضه شده است .
به شخصه با ترانه های شهیار قنبری ارتباط چندانی برقرار نمی کنم و اردلان سرفراز و ایرج جنتی عطایی را از هر لحاظ ترجیح می دهم ولی بسیاری از کارهای شهیار را می پسندم و "لالا لالا دیگه بسه" هم یکی از آنهاست .
تعابیر و واژه های مناسبی در این کار استفاده شده که نقطه ی عطف ترانه است.
امید به اینکه همه ی هنرمندان ما شبیه هنرشان باشند و سخن و عملشان یکسان باشد نه ینکه چیزی بگویند و خود چیز دیگری باشند ...

      لالا لالا دیگه بسه

لالا لالا دیگه بسه گل لاله
بهار سرخ امسال مثل هرساله
هنوزم تیر و ترکش قلبُ میشناسه
هنوزم شب زیر سرب و چکمه می ناله

نخواب آروم گل بی خار و بی کینه
نمی بینی نشسته گوله تو سینه
آخه بارون که نیس ، رگبار باروته
سزای عاشق های خوب ما اینه

نترس از گوله ی دشمن گل لادن
که پوست شیره پوست سرزمین من
اجاق گرم سرمای شب سنگر
دلیل تا سپیده رفتن و رفتن

نخواب آروم گل بادوم ناباور
گل دلنازک خسته ، گل پر پر
نگو باد ولایت پر پرت کرده
دلاور قد کشیدن رو بگیر از سر

دوباره قد بکش تا اوج فواره
نگو این ابر بی بارون نمی ذاره
مث یار دلاور نشکن از دشمن
ببین سر می شکنه تا وقتی سر داره

نذاشتن هم صدایی رو بلد باشیم
نذاشتن حتی با همدیگه بد باشیم
کتابای سفیدُ دوره می کردیم
که فکر شبکلاهی از نمد باشیم

نگو رفت تا هزار آفتاب هزار مهتاب
نگو کو تا دوباره بپریم از خواب
بخون با من نترس از گلوله ی دشمن
بیا بیرون بیا بیرون از این مرداب

نگو تقوای ما تسلیم و ایثاره
نگو تقدیر ما صد تا گره داره
به پیغام کلاغای سیاه شک کن
که شب جز تیرگی چیزی نمی آره

نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیره
نخواب وقتی که خون از شب سرازیره
بخون وقتی که خوندن معصیت داره
بخون با من ، بیا تا من ، نگو دیره

سکوت شیشه های شب غمی داره
ولی خشم تو مشت محکمی داره
عزیز جمعه های عشق و آزادی
کلاغ پر بازی با تو عالمی داره

نخواب ای حسرت سفره گل گندم
نباش تو دالونای قصه سردرگم
نخواب رو بالش پرهای پروانه
که فریاد تو رو کم دارن این مردم!
لالا لالا دیگه بسه گل لاله

موفق باشید / احمد فتاحی

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 19:4  توسط احمد فتاحی  | 

 

برای :  ابراهیم حامدی  و غربت کهنسال اش که نمی دانم چقدر پیرش کرده است !

 

وقتی تو می آیی

از دور نمی دانی

بر خاک ِ  پُر ظلمت

آهسته می تابی  !

 

من آیه ی وحشت

تو بنده ی عادت

از کوره ی خاموش

بیهوده می کاوی !

 

شب می شود کابوس

از رخوت ِ فانوس

دلدادگی ، غربت

بر خانه می باری  !

 

از شام ِ  پُر تکرار

تا شاهد ِ دلدار

آیین ِ بی افراط

از آیه می خوانی  !  

 

تا خواب ِ خوب و ناب

تا لحظه ی مهتاب

بیهوده  تابیدی

بر خاک ِ نادانی !

 

باشد که دیداری

از نو ، به بیداری

ما را چه آمد سر

 تنها تو می دانی !

 

وقتی تو می آیی

از شام ِ  پُر تکرار

آیین ِ بی افراط

از آیه می خوانی  

 

آغاز این کار بسیار همسو است با انتظار پایان غربت کهنسال آقای صدا – ابی – که بی همتا دوستش می دارم به مانند تمام عشق طلبان کثیر صدایش ...

پایان این ترانه نیز سرود رهایی را برای ما و ابی عزیز نواخته است تا شاید این کوره ی خاموش ، این خاک نادانی و پر ظلمت بیدار شود !  امیدوارم لایق ابرمرد صدای ایران باشد ...

 

احمد فتاحی –  تهران

مرداد ماه 1386 خورشیدی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 12:10  توسط احمد فتاحی  | 

درود فراوان . امیدوارم شاد باشید . فعلا دلیلی جز ابزار یک همیاری و همراهی برای به روز کردن وبلاگ ندارم . دلیلی که چیز بزرگی ست برای من و تک تک ثانیه های زندگی ام ...

این چند خط را فقط برای عزیزترینی می نویسم که این روزها بسیار تنهاست و تنهایی اش را نمی تواند با کسی قسمت کند ...

          تحمل کن !

تحمل كن عزيز دل شكسته
تحمل كن به پاي شمع خاموش
تحمل كن كنار گريه ی من
به ياد دلخوشي هاي فراموش
جهان كوچك من از تو زيباست
هنوز از عطر لبخند تو سرمست
واسه تكرار اسم ساده ی تو ست
صدايي از منه عاشق اگر هست


منو نسپار به فصل رفته عشق
نذار كم شم من از آينده ی تو
به من فرصت بده گم شم دوباره
توي آغوش بخشاينده تو
به من فرصت بده برگردم از من
به تو برگردمو يار تو باشم
به من فرصت بده باز از سر نو
دچار تو ، گرفتار تو باشم
به من فرصت بده باز از سر نو
دچار تو ، گرفتار تو باشم


نذار از رفتنت ويرون شه جانم
نذار از خود به خاكستر بريزم
كنار من كه وا ميپاشم از هم
تحمل كن ، تحمل كن عزيزم
به من فرصت بده رنگين كمون شم
از آغوش تو تا معراج پرواز
حديث تازه ی عشق توام من
به پايانم نبر از نو بيآغاز

ایرج جنتی عطایی   

-----------------------------------------

در سراسیمگی ام دچار نوعی توهم شدم . تا تو آمدی و بی رویایی ام را تبدیلی نو بخشیدی به خوشرنگی . بلوغ صداقت ات بی رنگی ام را از بین برد و من در اوج قله ی تلاطم حائز مکانی شدم ...

بدان تنها نیستی ، خدا را در خود بنگر و بر خود فرو دار که اکنون که اینجایی از وجود خود اوست نه وجود من و ما ...

در دلت افسوسی را نگذار ، من تاوان افسوس هایت را نتوانم داد . مرا بپذیر و در قلبت جایم ده به لطف بی کرانی ِ احساس ات ... امدیوار باش ... امیدوار باش و تحمل کن که انسان با امید زنده ست ...

عاشق باشید / احمد فتاحی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 21:50  توسط احمد فتاحی  |