با درود
از این پس نوشته های من در این آدرس قرار می گیرد :
http://www.ahmadfatahi.com/blog
همچنین نسخه ی آزمایشی وبسایت شخصی من نیز بر روی سرور قرار گرفته است که با ورود به لینک زیر می توانید آن را مشاهده کنید :
با تشکر
نقد می کنم هرآنچه را که قابل نقد باشد حتی خودم را !
با درود
از این پس نوشته های من در این آدرس قرار می گیرد :
http://www.ahmadfatahi.com/blog
همچنین نسخه ی آزمایشی وبسایت شخصی من نیز بر روی سرور قرار گرفته است که با ورود به لینک زیر می توانید آن را مشاهده کنید :
با تشکر
سال نو بر همه ی ایرانیان مبارک باد. به امید ایرانی آزاد و نوروزهایی عاشقانه.
مدتی ست ریز تر به مسائل ترانه ی داخل کشور می نگرم. شاید به این دلیل که در ایران زندگی می کنم و نزدیک بودن به این مسائل من را بیشتر به نوشتن راغب می کند. شاید از این پس بیشتر به موضوع ترانه ی داخل بپردارم.
در نشریه ای اینترنتی چنین خواندم :
- فکر نمی کنید که یه سری از محدودیت های داخل کشور، مانع بروز خلاقیت هنرمند میشه؟
بابک صحرایی : نه اصلا اینطوری نیست. من جور دیگه ای به این قضیه نگاه می کنم. تو جهان پیرامون ما نقطه های روشن و نقطه های تاریکی وجود داره. من سعی می کنم خودم رو در زاویه تابش اون نقطه های روشن قرار بدم، در زمینه ترانه حرف بزنیم، اینقدر موضوعات ژرف و عمیق بسیاری وجود داره که می تونم وقت بذارم و بنویسم که باعث میشه من حسرتی نداشته باشم که بگم چرا من نمی تونم در مورد فلان مسئله راحت حرفم رو بگم و باید بپذیریم که یه سری از مسائل مربوط به فرهنگ تاریخی ما ایرانی هاست، همین فردا اگر بگن روسری اجباری نیست، نصف بیشتر مردم ما روسری رو از سرشون بر نمی دارن. اینها باورهای مردم ماست.
بابک صحرایی ترانه سرایی ست که از پرکارترین های این روزها و سال های موسیقی ماست. کسی که سابقه ی همکاری بلند بالایی با زنده یاد بابک بیات دارد. اما اکثرا از زاویه ای به مسائل اطرافش نگاه می کند که فقط جایگاهش را حفظ کند. ( ناگفته نماند که این ذات انسان است ولی امری همیشگی نیست )
با نگاه اول به این جملات او ، چنین برداشت می شود که از وضع ترانه ی داخلی کاملا راضی ست و همه چیز روبه راه است ، ایشان هم به طور میانگین درآمد فروش 50 ترانه در سال را دارد. پس به جمله ی معروف دولت راضی ، شاعر راضی ، لعنت به ناراضی می رسیم !
در پرانتز : همکاری های فراوان ایشان با صدا و سیما و نهاد های دولتی زبانزد خاص و عام است.
با نگاهی دیگر به قضیه ، به این مسئله می رسیم که بابک صحرایی ترانه سرای بزرگی نیست چرا که حتما زوایای دیگری در ترانه نویسی ندارد که بخواهد به صخره ی محکم ارشاد برخورد کند ! او در تکرار عوالم خود به سر برده و دیگر پرتوی نور جدیدی را در ترانه هایش نیاز ندارد.
حال کدام یک درست است ؟ از دید من هر دو. قصد تخریب شخصیت این ترانه سرا را ندارم اما با نگاهی کلی به آثار اجرا شده ی ایشان به این نتیجه رسیده ام که ایشان چشم خود را کاملا به واقعیت بسته اند. متاسفانه افراد بزرگتر از ایشان هم بودند که در ترانه ی پس از سال پنجاه و هفت تا کنون فقط نوشته اند و ساخته اند و خوانده اند بی آنکه اندکی رسالت هنری خود را نشان دهند ، حال چه توقعی از او می رود.
نام های رنگینی در موسیقی پاپ داخلی داریم : اهورا ایمان – بابک صحرایی – عبدالجبار کاکایی – افشین یداللهی – افشین مقدم و چند بانوی پرکار. اما تمام این افراد روی هم چند کار خوب به جامعه تحویل داده اتد ؟ این سوال با این که کلیشه ای ست اما همچنان بسیار عمیق است !
حداقل برای من که دو نسل ترانه را از زوایای گوناگون بررسی کرده ام بسیار عمق دارد.
اکثرا هم می خوانم که دوستان ، ترانه ی امروز را فراتر ار ترانه ی نوین خارج از کشور می دانند و به آن افتخار می کنند.
تلاش برای هیچ ، بهترین عنوان برای کارنامه ی این افراد است.
آقای صحرایی ! آیا برای شما پیش نیامده که عاشقانه ای بنویسید که کمی رنگین باشد و فاقد قوانین ارشاد ؟ آیا مساحت دایره ی نویسندگی شما و عمق تفکر شما همیشه به اندازه ی پذیرش ارشاد بوده و بیشتر نشده است ؟ آیا از خود پرسیده اید چرا ترانه سراهای جوان از وضع موجود ناراضی اند ؟ آیا ترانه های شما باید همیشه در چارچوب قوانین نظام باشد ؟
آقای صحرایی ! واقعیت را نمی شود با بستن چشم ها ندید ! نمی شوند با ندیدن از آن فرار نکرد. متاسفانه شما با اینکه از وجهه ی مناسبی در نظر خوانندگان داخلی برخوردار هستید به شعور مخاطب و مردم احترام نمی گذارید. ترانه ای که فقط برای مجوز گرفتن نوشته شود برای شما به قدری با ارزش است که با قدرت می گویید همیشه توانسته ام همه ی زوایای مورد نظر خود را در ترانه هایم قرار دهم !
آقای صحرایی ! آیا شما تا به حال فقر را حس کرده اید ؟ تا به حال افسوس خورده اید ؟ آیا برایتان پیش آمده بخواهید عشق را فراتر از آیین ها بسرایید ؟ یا اینکه در مورد آزادی بیان و حقوق انسانی ترانه ای بنویسید ؟
شما با کمال قاطعیت پاسخ اینها را با یک نه بزرگ دادید. وقتی می گویید همه ی زوایای مورد نظرتان در ترانه های مجوز گرفته تان قرار گرفته است خود به خود ، به تمامی سوالات من پاسخ منفی داده اید.
آقای بابک صحرایی ! لطفا کمی به نقطه های تاریک زندگی – به قول خودتان - هم فکر کنید. شاید قلمتان چرخید و ترانه ای نوشته شد !
این مقاله ی کوتاه را فقط برای این نوشتم که هشدار دهم هنوز مردم ما شعور درک تفاوت آثار را دارند و بهتر است به جای سنگین تر کردن وزن ظاهری آثار ، کمی فکر کنیم که چرا درصد فروش آلبوم های اصل در کشور انقدر پایین است. آیا بهتر نیست از مردم بپرسیم چرا آلبوم ها را حتی با این قیمت پایین نمی خرند و حاضرند برای گوش دادن یکباره ی آن ها از راه های دیگر وارد شوند ؟
دوستدار شما ، احمد فتاحی
مدتی بود روی ترانه و نوشتن متمرکز نبودم. شاید این ترانه گذرگاهی باشد برای دوباره نویسی من. "به سلامتی تو : نوش ! " را دیروز تمام کردم. شاید برای نوشتن دوباره ، بعد از پنج ماه تجربه ی خوبی بوده باشد.
به سلامتی تو : نوش !
تازه میشه از من و تو
طعم ِ خونه ی خیالی
رد میشه ساعت ِ رخوت
از اتاق ِ بی تو : " خالـی "
تازه تر میشم من از تو
وقت ِ عریانیِ و بوسه
وقتی تصویر ِ جدایی
توی چشم ِ خواب می پوسه !
منو از تـنـم رها کن ، از هجــوم ِ بی کــرانی
که تو دریای حضورت ، بی کرانی شده فانی !
چه رویـایی ! چه زیبـــا
ای همه هستی ِ هست –ََ م
با حضور ِ تو ، همیشه
تب زده ، بی دین و مستم !
تو رو می خونم و از تو
می رسم به طعم ِ آغوش و
تو آغوشت می خـــونم
"به سلامتـــی تو : نـــوش ! "
میخوام آخرین حقیــقت ،
ساعت ِ وصال ِ ما شــــه
لحظه ی جدایی از تــو ،
گم ترین ِ قصه ها شـــــه
منو از تنم رها کن ، از هجوم ِ بی کرانی
که تو دریای حضورت ، بی کرانی شده فانی !
تهران – 1/ 12 / 87
از کجای قصه شروع کنم ؟ از مُردن نخستین ام که مرا به شدت مغلوب کرد و از اوج به موج رساند ؟
امروز برای چند دقیقه مُردم ! چه کسی باور می کند من در میان زمین و آسمان بودم؟ تنها کسی که می داند تو هستی ، تویی که تمامی لحظاتم به تو بستگی دارد.
یک بار بی محابا می روم و تو خواهی ماند و کاغذهای پوسیده شده ی پُر شده از خط بد من !
چه کسی می داند در کجای قصه رها شدم ؟ !
۵ آذر ۸۷